|
دوستان عشق در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن@@@@شرط اولآن است که مجنون باشی
| ||
|
یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم در آرامش فراموش نکنیم . . . به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .
یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟ خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد
معبودم! متبرکم گردان به نامت متبلورم گردان به عبادتت متذکرم گردان به ذکرت مرحمتم گردان به رحمتت
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .
الهی دانایی ده که در راه نیفتم و بینایی ده که در چاه نیفتم الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم . . .
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . .
خدایا ! من چیزی نمیبینم . آینده پنهان است. ولی آسوده ام ، چون تو را می بینم و تو همه چیز را . . .
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود نام تو را می توان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دستهای روشن تو می توان گشود
ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی هر دم که ترا دهم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیابی. . .
از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن ! چی داری؟ هیچ حالا به همه نداشته هایت ،خدا رو اضافه کن ! چه کم داری؟ هیچ
خدایا همه دنیا بخواد و تو بگی نه / نخواد و تو بگی آره ، تمومه همین که اول و آخر تو هستی / به محتاج تو محتاجی حرومه . . . . و تو این مهربانم مرا یاد کن ، آن دم که خدا را تلاوت میکنی شاید به صداقت قلب پاکت ، من نیز اجابت شوم . . . . خدایا شکرت میکنم بخاطر نداشته هام ، که اگه داشتم ارزششون رو نمیدونستم شکرت میکنم بخاطر هیچ چیز و همه چیز . . . . خدایا اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده
. در فصل زمستان و خزان می گردیم / با نیت خوشحالی شان می گردیم افکار شهید جنگ را ول کردیم / دنبال پلاک و استخوان می گردیم . . .
ای جـمـلـه بـیکـسـان عـالـم را کَـس یـک جـو کرمـت تـمـام عـالـم را بـَس مـن بـیکـَسَـم و کـسی نـدارم جز تـو یا رب به فریاد من بی کَس رَس (مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری) . به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو … » خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …من هم مال تو
خداوندا دستانم خالی ودلم غرق در آرزوهاست. یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن . . . . . . انیس قلب خود تنها خدا کن / خدا را در دل شبها صدا کن ز خوف حق چو اشکی را چکاندی / به حال ما زمینی ها دعا کن . . . زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند و باز هم دوستم دارد . . . . . . اگر تنهاترین تنها شوم…..باز هم خدا هست . . . خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ، تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ، تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ، تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ، تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟
خدا در دستی است که به یاری میگیری درقلبی که شاد میکنی درلبخندی که به لب می نشانی خدا با من است. خدا با توست…خدایمان را آشکار کنیم . . . آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا. نگاه به آینده و اعتماد به خدا. نگاه به اطراف و جستجوی خدا. نگاه به درون و دیدن خدا . ” لحظه هایتان سرشار از بوی خدا” . . . در دلم مهر تو باشد دگرم هیچ مباد دو جهان را چه کند گر تو کنی احسانش آنکه دل پیش تو دارد چه غم از بود و نبود وانکه ره سوی تو پوید چه غم از پایانش . . . [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 20:23 ] [ کیوان ]
چون گل یخ !.... درشبی تار !.... نگاه به آسمان عشق تو دوخته ام. تا مهتابی کنی شام تار دلم را ببین ! در ازدحام سکوت ! رگبرگهایم خشکیده لبانم عطشان از عشق توست که چگونه بعداز سالیان دراز عاشقی ومهجوری !.... باز عاشقی می کنم بایاد ونامت با هجی الفبای عشق تو عشق ابدی فرمانروای قلبم پرسوز وگدار سالیان درحسرت یک لحظه عاشقی نامت بر لب ویادت در دل غوغا می کند وباز!..... تا ابد!...... عشق تو را به دوش خواهم کشید ای عشق ابدی من!.....
هروقت باران می بارد... یاد چتری می افتم.... که هیچ وقت... با من تقسیمش نکردی... چتری که نگذاشت بفهمی اشکهایم بود که صورتم را خیس کرد...نه باران... و من به لطف تو... به لطف خساست آن روزت... هر روز و...هر ثانیه... خیس از بارانم.... [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 19:33 ] [ کیوان ]
شوق آمدنت بهانه بودن بود رقص آبی چشمانت تمنای خفتن بود تمام زمزمه های گاه و بی گاهت دعای رفتن بود چه گویم از دل خود که شادی ام با تو زیستن بود به عشق گفتم چشم به راه بمان
ولی... ولی درون تو لبریز از شوق پریدن بود نه هیچ کلامی نه هیچ لبخندی فقط سکوت حاکم بود در آن زمان که شنیدم قصد تو دل بریدن بود چگونه فراموش کنم خاطرات تو را چگونه باور کنم هدیه ات به من دل شکستن بود
هنوز... هنوز از مستی نگاهت خراب مانده ام گمانم این بود که تقدیر من به تو پیوستن بود گسستی دل از من رفتی و رفتی چه گویم از این عشق که حکایت دل سوختن بود [ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 0:38 ] [ کیوان ]
پاییز را دوست دارم بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش ... بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین گریه هایم بخاطر اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم ... [ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 0:19 ] [ کیوان ]
زيباترين تصويري که در [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 23:56 ] [ کیوان ]
من این شب زنده داری را دوست دارم من این پریشانی را دوست دارم بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم من این نامهربانی هایت را دوست دارم ،
هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم.... تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم.... هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم.... من این شب زنده داری را دوست دارم اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار من گناه کردن را با تو دوست دارم... بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم.... [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 23:16 ] [ کیوان ]
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را مزن ابتداي يك پريشاني است حرفش را مزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشمهايم بي تو باراني است حرفش را مزن آرزو داري ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينكه طولاني است حرفش را مزن دوست داري بشكني قلب پريشان مرا دل شكستن كار آساني است حرفش را مزن خورده بودي سوگند روزي عهد مارا بشكني اين شكستن نامسلماني است حرفش را مزن [ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 19:15 ] [ کیوان ]
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُل تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 13:56 ] [ کیوان ]
چشمها خيره و تار اشک بر گونه فتاد سايه خواب تو بر صفحه چشم مي رود فکر تو بر پرده ياد مي برد هوش ز ديباچه عقل لرزش موي تو بر پنجه باد مي روم بر ره صحراي جنون مي دهم سر به هواي تو به باد [ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 23:42 ] [ کیوان ]
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش دو دست باز به آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تورا فراموش
چوب چوب به گردن جایی نری تو بی من دق میکنم میمیرم اگر تو دور شی از من
دست دست دوتا پا یاد تو مونده اینجا یاد میاد میگفتی بی تو نمیرم هیچ جا!
چشم چشم دو ابرو دو ابروی کمونی چشم چشم دو ابرو دو چشم آسمونی چشم چشم دو ابرو چشمای خیس هر شب من تو یه فریاد اسم تو عمری بر لب
دست دست دوتا دست دودست عاشقونه دو دست پاک و پر مهر دو حس صادقاته
پا پا دوتا پا دو پای سخت همراه همراهی قرص و محکم حتی تا خونه ی ما
قلب قلب دوتا قلب دوقلب قفل درهم دو قلب مست و عاشق عشقی فرا از عالم جسم جسم دو تا جسم دو جسم اما با یک روح یه روح آسمونی بلند چو قله ی کوه
عشق عشق چه زیباست الهی جون بگیره هر کسی سد عشق شد دعا کنیم بمیره [ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 1:33 ] [ کیوان ]
تنها تر از آنم که سرودی بسرایم زیبا تر آنی که به گفتار بیایی دل در گرو چشم تو دارم تو به انکار رسوا تر از آنی که به انکار برآیی خواهم که دهم جان به هوا خواهی چشمت شیدا تر از آنی که به اصرار در آیی دیریست که در فکر تو مبهوتم و حیران مبهم تر از آنی که به افکار بیایی بی جان تر از آنم که سراغی ز تو گیرم بی غم تر از آنی که به دیدار بیایی ساحل تو چه دانی ز پریشانی در یا غافل تر از آنی که ز اسرار بر آیی [ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 23:28 ] [ کیوان ]
[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 18:15 ] [ کیوان ]
غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه [ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 14:41 ] [ کیوان ]
شب سردی است،و من افسرده. راه دوری است،و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر امد تا با این دل من قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر،سحر نزدیک است. هر دم این بانگ بر ارم از دل: وای،این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان اویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من لیک،غمی غمناک است. [ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 14:31 ] [ کیوان ]
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند ... و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه بدون تو غروب نکند ..!! [ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 18:6 ] [ کیوان ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||